X
تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی مسجد جامع حسنعلی ده

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در شنبه سی ام فروردین 1393 و ساعت 22:48 |
اصلی ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه ما است آن را به کار بر
عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بده
بی رحم ترین کلمه تنفر است با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه خشم است آن را فرو بر
بازدارنده ترین کلمه ترس است با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه کار است به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه طمع است آن را بکش
سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه حسرت است حسرت کش نباش
تواناترین کلمه دانش است آن را فرا گیر
محکم ترین کلمه پشتکار است آن را داشته باش
سمی ترین کلمه شانس است به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه لبخند است آن را حفظ کن
ضروری ترین کلمه تفاهم است آن را ایجاد کن
سالم ترین کلمه سلامتی است به آن اهمیت بده
اصلی ترین کلمه اعتماد است به آن اعتماد کن
دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سو استفاده نکن
زیباترین کلمه راستی است با آن روراست باش
زشت ترین کلمه تمسخر است دوست داری با تو چنین شود؟
موقر ترین کلمه احترام است برایش ارزش قائل شو
آرامترین کلمه آرامش است آرامش را دریاب
عاقلانه ترین کلمه احتیاط است حواست را جمع کن
دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت است اجازه نده مانع پیشرفتت شود
سخت ترین کلمه غیر ممکن است غیر ممکن وجود ندارد
مخرب ترین کلمه شتابزدگی است مواظب پل های پشت سرت باش
تاریک ترین کلمه نادانی است آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه اضطراب است آن را نادیده بگیر
صبور ترین کلمه انتظار است منتظرش بمان
با ارزش ترین کلمه بخشش است برای بخشش هیچوقت دیر نیست
قشنگ ترین کلمه خوشرویی است راز زیبایی در آن نهفته است
رسا ترین کلمه وفاداری است بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است
محرک ترین کلمه هدفمندی است زندگی بدون آن پوچ است
هدفمند ترین کلمه موفقیت است پس پیش به سوی موفقیت

ویلیام شکسپیر

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچکس بدی نکن

هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران برای بدست آوردن آن فرصت 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 18:20 |

 زینب خاتون مادر مرحوم سهراب  باقری جملات زیبا

و همسر گرانقدر مرحوم سیف الله عموی و مادر گرامی علی آقا باقری هم دار فانی را وداع گفت.

شاید کسی در حسنعلی ده نباشد که با دستان شفا بخش این بانوی گرانقدر دردهایش با تزریق آمپول تسکین نیافته باشد

از کودکی ایشان را به خاطر دارم و با آن کیف کوچلوی رنگ ورو رفته . این مادر در واقع مشاور مریض ها هم بود و با مهربانی به درد دلهای آنها ، در نداشتن ، فقر و بی چیزی روستاییها که خودش هم در گیر آنها بود با دقت گوش می داد و مریض به واسطه مهربانی هایش دردهایش آرام می گرفت. 

زینب خاتون زنی مهربان و درد کشیده بود ، و درد های زیادش  نتوانست او را از پا در آورد .

فوت ایشان خیلی مرا متاثر کرد و با آن که نمی دانم در ختم ایشان شرکت می کنم یا نه ، ولی حتما برای آرامش روحش کتاب نورانی خدارا باز می کنم و برایش یاسین می خوانم .  

ایشان مانند همه ی مادران دوست نداشت دست به راه و افتاده از دنیا برود و بلاخره تا پایان روز های زندگیش روی پای خود ماند و با عزت از دنیا رفت . 

روحش شاد و قرین رحمت الهی .به دختر گرامی و و علی آقا باقری و همه اقوام و اهالی حسنعلی ده این مصیبت بزرگ رت تسلیت می گویم . روحش شاد 


شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد

مادری شایسته از این عالم ناپایدار

ای وای مادرمچشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 و ساعت 22:6 |
در گذشت مرحوم افراسیاب عبدی  پدری مهربان و زحمتکش و از اهالی حسنعلی ده مایه تاثر و تاسف گشت. 

مراسم در کذشت این پدر مهربان فردا عصر در مسجد موبندان لنگرود  و هفتم ایشان پنجشنبه در مسجد جامع حسنعلی ده بالا از ساعت ۴ الی ۶ منعقد می شود . روحش شاد 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیده‌ی نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
صفحه‌ی روی ز انظار، نهان میدارم
تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من
دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است
چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من
عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من
گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من
من که قدر گهر پاک تو می دانستمز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من
من که آب تو ز سرچشمه‌ی دل میدادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله‌ی نعمانی من
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من
گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من
+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت 0:40 |

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 23:43 |

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 16:56 |

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 23:19 |
#فوتبال

5 ساعت قبل

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 0:55 |
 

روز
+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 و ساعت 23:21 |

وقتی یه عروسی یا عزا می شود ، و فامیل همدیگر را می بینند تازه متوجه می شوند که چقدر دید و بازدید خوب است . آدم حالش خوب می شود .دیدن بعضی ها البته ، حال آدم را بهتر می کند . دیدن اونایی که بی غل و غش هستند. همدلی شان از هم زبانی شان بیشتر است . عید هم یکی از همان روز هاست . وقتی فامیل هم دیگر را می بینند خیلی خوشحال می شوند . حالا چه شده که دید و با زدید ها کم شده ؟ کمی که فکر می کنم می بینم تنها مسائل مادی نیست که ادم ها را از هم دور کرده . بلکه غرور مسخره ایی هم هست که دلمان نمی خواهد دیگران بفهمند ما انها را دوست داریم و بهشان احترام می گذاریم .با آن که می دانیم فرصت ها کم است ولی باز هم از محبت به هم دریغ می کنیم .یه چیز بد تر این که یکی که مهربانتر است ، یعنی مهربانی را بهتر شناخته ، و برایش هزینه می کند .یعنی وقت و انرژی و مالش را . تعبیر بد و غلط که کمی آزار دهنده هم هست  را بکار می برند وآن سادگی و اتهام و کج فهمی اوست .جامعه محتاج تمرین غرور شکنی و تعظیم در برابر خوبی و مهربانی است. ومن از کسانی هستم که زیاد در این خصوص هزینه داده ام و باز هم هزینه می کنم و بقول بچه ها تا پای جان ، که اگر  در این راه بمیرم شهیدم.

کاش یه روز از روز های عید روز حراج دوستی و مهربانی بود . 

همه می آمدند وفقط سیب و کمی نان و پنیر یا یک غذای ساده بود. وکسی زرق و برق را بهانه نمی کردتا رابطه ها قطع نشود و تقویت گردد. گفتگو با هم چقدر خوب بود . ما از تنها بودن ، تنها خوردن و زیاد خوردن نه تنها سودی نمی بریم بلکه ضرر هم می کنیم .بیایم در آغاز سال نو -سال 93 در این خصوص پیشگاه باشیم.

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در جمعه یکم فروردین 1393 و ساعت 3:2 |