دوران انقلاب

 

اولین بار لفظ انقلاب را از آفا معلم مون شنیدم .شلوار های گشاد مد روز می پوشید با کت آن . یک موتور داشت که الان هرچی فکر می کنم یادم نمی آید چی بوده .ولی هر بار  که می رسید مدرسه همه شلوارش و موتورش گلی گلی بود . آخه اون موقع راه حسنعلی ده به ناصر کیاده آسفالت نشده بود . من هم مبصر کلاس بودم و مجبور بودم کلاس را نگهدارم . کلاس ما گلی بود و زمستان هم اون سال زیاد سرد نبود سال ۱۳۵۷

یه روز با مادرم رفتم سر زمین .یک آقایی بود که پول می گرفت  و باغ شخم می زد . او یک رادیو داشت .تمام سخنرانیهای بهشت زهرا امام خمینی را از آنجا شنیدم که پخش می شد . در مورد نفت و تقسیم پول بین مردم هم از اون آقا شنیدم . برایم جالب بود که آدم غیر از باباش از کس دیگه ای  پول بگیرد .این تصور کودکانه من بود . خیال می کردم منظورشان  پول توجیبی است . برای همین از انقلاب خیلی خوشم آمده بود .

بعد ها یک روز برادرم آمد منزل و یک پنکه دستش بود . خیلی تعجب کردم .

برادرم کفت من خوش شانس بودم و در مسجد برنده شدم . گفتم خوب چه جوری این پنکه روشن می شود .

برادرم با خونسردی گفت: الان روشن نمی شه . قراره به روستای ما برق بدهند ، ما تلویزیون بخریم و

تابستان پنکه روشن کنیم 

یک روز شنیدم ایران و عراق جنک شده . خیلی ترسیدم . اما باز برادرم گفت : زیاد طول نمی کشد جنگ زود تمام می شود .جنگ هشت سال طول کشید . کم کم شهدای حسنعلی ده هم مهمان خاک شدند 

شهیدان علیپور و اون حسنعلی ده پایین هم شهدایی داشت .

برادرم که اکنون در دل خاک آرمیده است ، در جزیره مجنون  از ناحیه چشم و کمر مجروح شد ودیگر روزخوشی ندید از زندگی تا این که از دنیا رفت 

یک آموزگار هم توی ده بود که اسمش باقر ملایی بود . خدایش بیامرزد همیشه با پسر های ده توی حیاط مدرسه والیبال بازی می کرد 

اون هم رفت به جنگ دشمن و شهید شد .

حالا این انقلاب دستاورد خون شهداست . خون کسانی که به ساده ترین موضوع یعنی مقاومت در برابر تجاوز دشمن فکر می کردند و به احیای ارزشها و شکوفایی کشور و رفع محرومیتها و فقر و اعتلای علمی .انقلاب درختی بود که نهالش بر زمینی کاشته شد که تهدیدات زیادی را تحمل کرد .

حالا از آن  زمان سالها می گذرد ما هم کم کم به میان سالی قدم گذاشته ایم. جاده حسنعلیده به همت برادرم حسین و آقای مصطفی یعقوبی  ابتدا شن ریزی شد انها خیلی زحمت کشیدند و بعد هم دیگر یادم نیست چطور شدکه آسفالت هم به ده آمد ، برق آمد و دیگر بقیه خدمات متوقف شد .

انقلاب در مسیر خود دردهای بسیاری را تحمل کرد . بعضی ها آمدند برا ی خدمت خالصانه و برخی هم دنبال سود جویی بودند .

اکنون هم هر آن آفاتی مانند  دستبرد به بیت المال ، حق کشی ، سوء استفاده و.. آنرا تهدید می کند و کسانی که تحمل این مسیر بی بازگشت را ندارند دست از توطئه و خیانت بر نمی دارند. کشور در حال توسعه دشواریهای زیادی را تحمل خواهد کرد والبته طبقات ضعیف بیشتر آسیب می بینند.

اما این راه ادامه دارد .مهمترین اصل استقامت بر داشته های فرهنگی و یکدلی است .وحدت رویه ما رابه سمت جلو می برد .

حالا شاید روزی برسد که ده ما آب آشامیدنی سالم داشته باشد .یک پزشک خانواده که خودش به خانه ها سر 

بزند و مریضان را درمان کند . یک مجتمع آموزشی که بچه ها آنجا درس بخوانند یک ورزشگاه وگرانیها هم برود ...

یاد همه  شهدا گرامی باد. 

دهه فجر مبارک

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در سه شنبه بیست و یکم بهمن 1393 و ساعت 1:6 |
امروز   حاجيه خانم محترم  يوسفي مادر آقايان منوچهر يوسفي ،حبيب الله يوسفي ، يحيي يوسفي  چهره در نقاب خاك كشيد و به ابديت پيوست .

خانم يوسفي از جمله بهترين مادران زحمتكش و مومنه حسنعلي ده بود كه با خدمت به خانواده فرزندان شايسته ايي را تقديم جامعه كرد .ايشان از زنان برجسته كشاورز بود و در توليد محصولات باغي و برنج سهم خوبي داشت .

روحشان شاد و قرن رحمت الهي  

 

 

مادر بهترين دلگرمي زندگي  رفت .

 

روحش شاد 

 

 

تسليت به خانواده گرامي و فرزندانش و

 

 

اهالي حسنعلي ده و اقوام دور و

 

 

 

 

نزديكشان 

 

 

مادر 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 و ساعت 21:9 |
 دوستان ۵ میلیون از کجا آمد ؟ 

۱۰ شب ۵ میلیون خیلی زیاداست ؟ قیمت غذا  بیرون  چند است ؟

کار جوانان عزیز فقط با ۵ میلیون احتمالی شبهای محرم حل می شود ؟

 

 دوستان  نقد و نظر شما ارزشمند است .دلیل  بیاوردید

   

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 و ساعت 20:38 |
 ... یه وقتهایی سئوالهایی مطرح می کنیم که خودمان هم قبولش نداریم . بعضی وقتها فکر می کنیم مرده ها واقعا از ما جدا هستند در حالیکه آنها بخشی از خود ماهستند . وقتی به دیدار اهل قبور می رویم یعنی قبول می کنیم که یک روز ی ما هم مهمان خاک می شوییم . این سئوالات خیلی بی معنی است که احترام به مردگان مرده پرستی نیست ؟ و به جای آن به زنده ها اهمیت بدهیم بهتر نیست ؟چرا بهتر نیست ؟ اصلا حال هم را پرسیدن ، غصه هم را خوردن ، با هم شادبودن و به یاد هم بودن خیلی  هم خوب است .حال ما خودمان تنبلی می کنیم و زنده ها را جدا می کینم : این خوبه اون بده .اون اینطوری گفت  اون یکی نظر دیگری داشت و بعد یک خط فاصله می کشیم   این ربطی به یاد کردن مرده ها ندارد . ما باید یاد بگیریم که

ارزشهای انسانی را مقابل خود خواهیهای خود قرار دهیم  و روی موضوعات فکری که انسانیت را ولو اندک خدشه دار می کند ، خط بکشیم .

این پاسخی کوتاه به یک نقد و نظر بود .

 

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 و ساعت 0:15 |
غروب روز عاشورا حسنعلی ده بودم باران شدیدی می بارید با پسرم برای دیدار با مرده ها به قبر ستان حسنعلی ده رفتیم . سر خاک همه ی رفتگانمان در حسنعلی ده .اول دعا اهل قبور خواندم و نا خود آگاه اشکهایم جاری شد برای کسانی که روزی در کنار ما بودند واکنون در دل خاک آرمیده اند .پدرم ، برادرم جواد  عمو یم ، داییها  و فامیل های دور و نزدیک و از همه مهمتر شهدای حسنعلی ده شهیدان محمد علیپور که در عنفوان جوانی شهید شدند .

بعد هم رفتم سر خاک دانشمند ان حسنعلی ده مرحوم علی ناظمی و و همسر گرانقدرش قیصر یوسفی .

قدر ت الله جوادی که حافظ کل قرآن بودکه خدا روحشان را شاد کند 

تقریبا به همه ی مرده ها سر زدم رفتم سر خاک مهدی غلام پور پسر شقی و... 

دلم گرفته بود کمی با آنها حرف زدم وکمی از بدیهای این دنیا گفتم که تا هستیم کمتر به هم توجه می کنیم و بعد یک زمانی می شود که دیگر کار از کار گذشته است .

توی حیاط مسجد هم خانم ها مشغول آشپزی شام محرم بودند . 

ر.باقری  و خواهرش داشتند سبزی خوردن می شستند. من خانم های دیگر هم مشغول تهیه برنج و خورشت بودند نمی دانم غذای نذری چی بود .ولی چقدر فسنجان نذری حسنعلی ده خوشمزه می شود .البته قسمت ما نشد و ما نخوردیم.نوش جان شما 

این طور که من فهمیدم آقای وحید ناظمی و همسرش برنج را در می آوردند (دم می کردند) و بقیه هم خورشت تهیه می کردن که البته با مشارکت و همکاری مالی مردم بود 

سبزی خوردن را هم ازباغ آقای  علی عبدی 

می گرفتند .

آقای یاسین گلپور هم مهمانانی از جای دیگر داشت که آمده بودند حسنعلی ده و بعد از عزا داری نهار میل کردند .

خلاصه امسال محرم هم تمام شد . خدا خیر دهد همه ی کسانی که برای افزایش ادراک و رفتار دینی تلاش کردند و خدا همه رفتگان را بیامرزد .

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در یکشنبه هجدهم آبان 1393 و ساعت 23:37 |
...غذای نذری

خیلی خوشمزه می شود .

مخصوصا غذای محلی باشد.

من دوسال عاشورا و تاسوعا آقا سید کیا (سید بر)آمدم   .

 

خیلی جالب بود .توی وانت غذا ی نذری گذاشته بودند ،

با قوطی آب و ترب هم بود . فسنجانش خیلی خوشمزه بود . 

فقط مردم حواسشان نیست خیلی از برنج پخته حیف و میل می شود .

مراسم دینی دلهلی مردم را به نزدیک و رئوف می کند . دردینداری

 هم همین  خیلی خوب است که انسان به دیگران و پشت  سرش نگاه

کند ، به حاضرین و رفتگان خود بیندیشد .

آنهایی که نذر غذا دارند برای رفتگانشان و برای

احیای ارزشهای دینی که الگوی زندگی ما هستند اقدام می کنند .

خبر داریم که مسجد حسنعلی ده هم غذای نذری می دهد .

نذر تان قبول 

*****

با خبر شدیم آقای منصور روحی و سید احمد حسینی از دهبنه فوت کردند .

به آقای علی روحی در وبلاگ دهبنه و فامیلین این آقایان در

 

حسنعلی ده تسلیت می گوییم

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در شنبه دهم آبان 1393 و ساعت 16:29 |
جزها را رویها سوی کل است

بلبلان را عشق با روی گل است 

آنچه از دریا به دریا می رود

از همانجا کآمد آنجا می رسد.

مرحوم علی اشرف احمدی به رحمت خدا رفت.مراسم تشیع وخاکسپاری ایشان امروز در حسنعلی ده برگزار شد.

مراسم  شب هفت آن مرحوم در روز پنجشنبه 8آبان در مسجد جامع حسنعلی ده منعقد می گردد.

خدایش بیامرزد

دلم میگرد هر دم که نباشی پدر....

یه ۵ شنبه دلگیر

نزدیکای غروب افتاب

کنار قبر بابا

فقط من ومن و من...و یه دنیا حرف که فقط به بابا میخوام بگم

کم کم داشت اذان مغرب رو میگفت میگن بده غروب توی قبرستان باشی اما من نمیتونستم دل بکنم

بعد رفتن بابا  من موندم و این لحظه ها...

سکوت مطلق 

من و یه عالمه سنگ قبر

من و سنگ قبر  بابا  

گونه های خیس از  اشکهام

کاش بودی

کاش...

کاش من نبودم ...

کاش پیش تو بودم....

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در شنبه سوم آبان 1393 و ساعت 14:59 |
+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در جمعه دوم آبان 1393 و ساعت 14:19 |

در گلستان ادب اموزگارم مادر است                  بعد رب العالمین پروردگارم مادر است

من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم                 اولین معشوق من در روزگار مادر است

... مادر

همه چیز آدم است .هم مهربان است هم صریح. به آدم می گوید کجای کار گیر دارد . وقتی می بیند نمی شود ، و بچه قانع نمی شود ، اصلا کاری بهش ندارد . همه اش آارامش می خواهد ،مادر ماندن و ترقی بچه را می خواهد . هیچ چیزی از گلویش پایین نمی رود ، مگر بچه اش بخورد . واقعا بهشت زیر پای مادران است .مادرانی که با شکیبایی با همه ی نا ملایمات زندگی می سازند ، و آرامش را به خانه ها هدیه می کنند .

 

ر روایتی از امام سجاد علیه السلام

درباره شناخت حق مادر چنین آمده است:

«حق مادرت این است که بدانی او به گونه ای تو را

حمل کرده که هیچ کس دیگری را حمل نمی کند و از

 

میوه قلبش به گونه ای تو را غذا داد که هیچ کس چنین

 

عطایی به دیگری نمی کن

 

او از تو با تمام اعضایش پاسداری کرد. بی پروا از

گرسنگی خویش تو را سیر کرد و بی باک از تشنگی

 

خود تو را سیراب ساخت. بی توجه به تن پوش خویش تو را پوشاند.

در آفتاب مان

د تا بر توسایه افکند و برای تو بی خواب گشت و تو را از

 

 

گرما و سرما پاس داشت تا تو از آنِ او باشی. بی شک

 

جز به یاری و مددرسانی

خداوند متعال، توان سپاس گزاری او را نداری».

 

مرحوم گل دشتی که نامش هم زیباست ف یکی از این مادران بود که به رحمت خدا رفت .

خانم چایچی همسرآقای حاج علی چایچی و مادرآقایان 

احمد علی و عادل چایچی و یگانه دخترش رباب بود . درگذشت ایشان مایه تاسف و تالم همگان گشت .

درگذشت این مادر مهربان را به نزدیکان ، همسر و فرزندانشان و عموم حسنعلی ده ایی های عزیز تسلیت می گوییم .

امید است خدا ی تعالی جایگاهش را متعالی گرداند .

از مراسم ختم و زمان آن متاسفانه مطلع نیستیم .

ایشان جمعه ۱۸ مهر ۹۳ دار فانی را وداع گفتند.

 

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در شنبه نوزدهم مهر 1393 و ساعت 0:3 |

+ نوشته شده توسط بهرام و ز: عبدی حسنعلی ده در پنجشنبه دهم مهر 1393 و ساعت 23:8 |